اینجا آفریقا است


مدتی پیش در سفری به مصر فرصت بسیار مناسبی پیش آمد تا از نزدیک با مردم این مزر و بوم آشنا شویم. از همان روز اول با یک راننده تاکسی آشنا شدیم که تا آخر سفر همراهمان بود. وقتی که در روز اول  قرار و مدارها را می گذاشتیم و قیمت را تعیین می کردیم از او پرسیدم که آیا ماشینش کولر دارد که گفت بله قربان کولر هم دارد.
وقتی سوارتاکسی اش شدیم تا از مناطق باستانی مصر دیدن کنیم از او خواستم که کولر را روشن کند که با خنده گفت: گفتم که کولر دارد ولی نگفتم که کار می کند! هنوز تعجبم از حرفش رفع نشده بود که ادامه داد: لطفا کمربند صندلی را همینطور روی شانه ات بگذار تا پلیس فکر کند که کمر بند بسته ای، چون کمربند صندلی هم کار نمی کند. او وقتی تعجب و سکوت همرا با ناراحتی مرا دید با خنده گفت که آقا چه فکر کرده ای اینجا آفریقا است، فکر کرده ای اینجا مثل کشور شما همهء چیزش سرجایش است.

نحوه برخورد او و اینکه اینجا آفریقا است بکلی موضوع صحبت را عوض کرد و گفتم: البته ما اصلا ایرانی هستیم؛ و اینکه گفتی اینجا آفریقا است برایم جالب است. آنقدر که ما مصر را مترادف با مشکلات خاورمیانه و دنیای اسلام دیده ایم که فراموش کرده ایم که اینجا واقعا آفریقا است.

به این ترتیب با او دوست شدیم و تقریبا تا آخرین روز سفرمان با ما بود.  وی وقتی متوجه شد که ما ایرانی هستیم شروع کرد از شاه ایران و سادات تعریف کردن و گفت که اگر سادات بدست اسلامیون کشته نشده بود شاید وضع ما بهتر از وضعیت کنونی بود. برای وی مهمتر از هر چیزی کشور وملت مصر بود و به خاطر آن و باز گرداندن صحرای سینا حاضر شد با اسرائیل صلح کند.

پس از دیدن اهرام مصر،  راهنما ی ما ما را به مساجد قدیمی مصر نیز برد که دیدار از این دو  دوره متفاوت تاریخی و سپس دیدار از موزه ملی مصر برایم نتایج بسیار جالبی داشت که در این یادداشت با شما در میان می گذارم.
زمانیکه که پا به صحن مسجد گذاشتم تقابل و کنتراست این دو دوران تاریخی متفاوت  مرا به حیرت و تفکر واداشت: در زیر گنبد مسجد که چهلچراغ ها مانع از آن میشدند که انتهای آنرا ببینی جیزی جز سکوت رمزآلود اما همراه با نجواهای درگوشی حاضرین (که به اجبار موی سر و اندام خود را می بایست بپوشانند)  مشاهده نکردم؛  سکوت وهم آلودی که  تو را هم وادار به سکوت مرموزی می کرد. بنا گاه اما به یاد انسانهای پیشین افتادم که زیر گنبد نیلگون آسمان نگاههای پرسشگر اما همراه با ترس و توهمشان را به دور دستهای تاریک و خالی این آسمان بی انتها دوخته بودند و در لابلای ستارگان و اشکال دائمی و تکرار شونده آنها، گمشده خود را جستجو می کردند.  در لحظه ای خود را بسان آنان دیدم که در حستجوی ماًوا و تکیه گاه  از یک  ستون به ستون دیگر پناه می برند تا از شر این فضای رمز آلود و ترسناک نجات یابند. پیش خود در زیر این گنبد و فضای خالی و بی شکل آن  نجوا کنان گفتم که چه آسان می توان از این فضای پر رمز و راز و وهم آلود پای به وادی تقدس ودنیای مقدسین گذاشت.

اما هر قدر اینجا گُرد توهم، سکوت و تقدس پراکنده بود،  آنجا در کنار اهرام همه چیز را گرد وخاکی که حتی زیر دندانهایت حسش می کردی پوشانده بود،  شلوغی، همهمه ، نگاههای کنجکاو اما همراه با تحسین و شور وشعف را مشاهده می کردی.
 کنتراست و تضادی را که بین این دو دوره تاریخی دیدم تا کنون در هیج جای دیگر تجربه نکرده بودم. در یک سو همه چیز بوی خاک و زمینی بودن می داد و حتی خدایانش یا انسان نما بودند، یا حیوان نما. همه چیز بوی میرایی و گذشت زمان و در عین حال ماندگاری میداد؛ واهرام،  چند شکلی و چند وجهی بودن این دنیا را با همه خوبی و بدیهایش، با همه بی نظمی و در عین حال با نظمی اش و با وجود همه زشتی وزیبایی هایش نشان می دادند.

در مقابل اما در میانه مسجد و درزیر گنبد،  فضای خالی، بی شکل و رمز آلود را احساس می کردی. در آنجا تاریخ انسان زمینی  و خاکی را، با همه زشتی و زیبایی هایش و با همه نماد های انسان وارش می دیدی.  واینجا در زیر این گنبد، تاریخ انسانی به  نمایش گذاشته میشد که دستها بسوی آسمان گشوده و از ترس و بی پناهی در جستجوی گمشده تقدس یافته اش است.
سرانجام در میانه راه بازگشت به هتل، مردم مصر، این آفریقایی ها، را میدیدم که فرهنگ و تاریخ با شکوه خود را فراموش کرده اند و در میانه ترس و تقدس و توهم  در جستجوی گمشدهء خویشند. در هنگام بازگشت از خود می پرسیدم چرا ما ارزشهای زمینی، زیبا و واقعی خود را فراموش کرده ایم؟ چرا وقتی وارد یک محیط علمی می شویم سر تعظیم در مقابل تندیسها و کرسیهای دانشمندان گرانقدرمان فرود نمی آوریم؟ چرا در هنگام ورود به اتاق کار دانشمندان بزرگ و خدمتگزاران بشریت به احترام کلاه از سر بر نمی داریم و لحظه ای سکوت نمی کنیم؟ چرا شهرهایی که مرکز علم و ادب بوده اند را مقدس نمی شماریم؟  وچرا قدر مناطقی از کشورمان را که اقتصاد کشور شدیدا به آنها وابسطه است را نمیدانیم و بجای تقدیس و احترام، آنها را تبدیل به آلوده ترین شهرهای جهان کرده ایم.
گویی که نه تنها اینجا بلکه همه جا آفریقا است  دربند مثلث ترس و تقدس و توهم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر