ما فمینیست بودیم و خودمان خبر نداشتیم


چندی پیش در جمعی از دوستان بحثی در مورد برابری حقوق  زن و مرد پیش آمد و یکی از خانمها ضمن دفاع بسیار خوب از برابری زن و مرد تاکید داشت که خود را فمینیست نمیداند. در آن موقع من این موضع ایشان را که "من فمینست نیستم" تائید کردم.

پس از پایان این دیدار، همسرم تذکر داد که چرا من موضع این خانم را که "من فمینیست نیستم"  تائید کردم، مگر فمینیسم شاخ و دم دارد ویا تبدیل بیک تابو شده که ما حرفش را میزنیم اما میترسیم که اسمش را بیاوریم؟

این بحث و تذکر مرا وادار کرد که نگاهی به تاریخچه فمینیسم  بیندازم. البته قصد ندارم در این یادداشت کوتاه به این تاریخچه بپردازم، در این زمینه منابع بسیاری در دسترس همه است. اما یک چیز در تاریخ جنبشهای فمینیستی و دوره هایی که پشت سر گذاشته است توجه ام را جلب کرد. فمینیسم در طول دورهای مختلف زمانی و به اعتبار شرایط تاریخی و اجتماعی هر دوره معانی متفاوتی پیدا کرده و پسوند ها یا پیشوندهایی به آن اضافه شده است؛ از جمله فمینیسم دوره اول، فمینیسم دوره دوم،  فمینیسم مارکسیستی، فمینیسم مدرن، فمینیسم  پست مدرن و این اواخر حتی فمینیسم اسلامی. تاثیراین کلمات اضافه شده به حدی است که وقتی می خواهی از فمینیسم صحبتی به میان آوری اول باید توضیح دهی که منظورت چه دوره ای از فمینیسم است، منظورت فمینیسم اسلامی است یا از نوع دیگر؟

این القاب و اضافات باعث شده اند که جوهر اصلی اندیشه فمینیسم به حاشیه برود وپیام اولیه جنبش فمینیستی که چیزی جزء برابری مطلق حقوقی زن ومرد نبوده است،  زیر سایه این پیش و پسوند ها رنگ و لعاب آنها را بگیرد. وحتی بدلیل تاثیرات منفی این القاب و پسوندها، کاربرد این واژه بتدریج یک تابو شود.  

البته از این نمونه ها فراوانند. برای مثال واژه روشنفکر در دورهایی از تاریخ کشورمان آنقدر منفی میشود که توسط برخی از سازمانهای سیاسی به عنوان یک خصوصیت منفی معرفی میگردد. این کلمه نیز از پیوند ها و پسوند ها بی امان نبوده است: از جمله روشنفکر مسلمان، روشنفکر متعهد و یا روشنفکر چپ. در حالیکه روشنفکر روشنفکر است و نه قرار است متعهد باشد و یا مسلمان و یا چپ؛ و البته کلمات هنرمند و شاعر نیز از این اضافات در امان نبوده اند.

واقعیت اینکه: کی گفته که روشنفکر حتما باید متعهد باشد؟ و بعبارت دیگر در کنار وظیفه روشنفکری خود باید حتما سیاستمدار و فعال اجتماعی و سیاسی باشد. روشنفکر به نظر من تعهدی جزء به وظیفه نقادی صادقانه و روشنگرانه خود، آنگونه که حوزه تخصصی اش اجازه می دهد، نباید داشته باشد. و یا اینکه کی گفته که هنرمند حتما باید هنرمند متعهد باشد؟ و در کنار هنر خود برای مردم رهنمود سیاسی و اجتماعی بدهد. در حالیکه هنرمند تعهدی جز به هنر و توانایی های هنریش، در حوزه تخصصی خود، نباید داشته باشد. و کی گفته که فمینیست حتما باید مسلمان یا مارکسیست باشد. فمینیسم فمینیسم است و جوهر پیامش به اندازه کافی روشن و شفاف می باشد و نباید تبدیل به یک تابو شود.

حتی  من فکر می کنم که ادیان نیز از این القاب و اضافات در امان نبوده اند و توسط این اضافات از پیام اصلی خود فرسنگها فاصله گرفته اند. در حالیکه دین مطابق فرهنگ دهخدا و فرهنگ معین ازریشه سانسکریت بمعنی شناختن، اندیشیدن و زایش اندیشه است. اما همین کلمه در طول تاریخ و تحت تاثیر فرهنگهای دیگر، بویژه فرهنگ سامی، معنای کاملا متفاوت پیدا می کند وتبدیل به مجموعه ای از قوانین و مقرارات و به معنای امروزی تبدیل به ایدئولوژی و یا توضیح المسائل می گردد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر